حرف‌هاي يك الپر
      پوشيده چه گوييم، همينيم كه هستيم ...
E-Mail     آرشيو     فهرست مطالب       آرشيو موضوعي:     سياسي | اجتماعي | فضاي مجازي | ايمان نو | شعر | وبلاگي
لينك آباد:



آرشيو لينك آباد

–—–—    یکشنبه ٢٧ امرداد ،۱۳۸۱    –—–—

داستان شهيد جاويد ()

«عصاي موسي يا درمان بيماري غلو» نام كتابي است كه چندي پيش توسط قوه قضاييه توقيف شد. آيت الله صالحي نجف آبادي نويسنده اين كتاب، سالها پيش اين كتاب را در پاسخ به ايراداتي كه منتقدانش به كتاب اصلي او، شهيد جاويد وارد كرده بودند، نگاشته است. در ميان اين منتقدان علماي مطرح و صاحب نامي همچون علامه رفيعي قزويني، علامه طباطبايي و آيت الله العظمي صافي گلپايگاني به چشم مي خورند.
اما شهيد جاويد براي نسل انقلاب نام آشنايي است، و بحث ها و درگيري هايي كه از همان ابتداي چاپ پيرامون آن وجودداشته، و تاثيري كه تئوري «قيام براي حكومت» آن بر افكار دوران انقلاب گذاشته، اين نام را در تاريخ انقلاب ماندني كرده است. گزارش زير بررسي مختصري از تاريخچه اين كتاب و مسائل پيرامون آن است كه در شماره 17 ماهنامه آفتاب هم چاپ شد.
ولي آخه خيلي نامرديه، اسممو يادشون رفته بزنن : )


------------------------------------------------------------------------------------

اپيزود اول :
« ... اينها ميراث كربلا را بر باد دادند. هرچه حضرت زينب زحمت كشيده بود تا عاشورا را زنده نگه دارد، اينها از بين بردند! اين ظلم به اباعبدالله است ... اگر اين بدعت نيست، پس بدعت چيست؟ امروز كار به جايي رسيده كه علم امامت، اين بزرگترين شاهكار خلقت را نفي مي كنند. طوري از حسين فاطمه صحبت مي كنند كه انگار درباره انساني مثل خودشان حرف مي زنند. اين درد را پيش چه كسي بايد ببريم؟ » واعظ عمامه خود را روي دسته منبر گذاشت و ادامه داد: « يا امام زمان، كجايي كه ببيني پدرت را به چه متهم مي كنند؟ مي گويند كه حسين طمع حكومت داشت. مي گويند كه نمي دانست كشته مي شود، و اگر مي دانست از مرگ فرار مي كرد … خدايا از اين ظلم به تو شكايت مي كنيم كه فرزند پيغمبر را آدمي چون خودشان فرض مي كنند، و به او تهمتهاي ناروا مي زنند … اين شخص در دين خدا بدعت گذاشته است. بايد نويسنده اين كتاب را در پيشگاه خدا و رسول محاكمه كرد... گناه آنها كه بر اين كتاب تقريظ نوشته اند هم كمتر از نويسنده نيست....»
اپيزود دوم :
بازجو خشمناك بود، و صدايش را ، شايد به علامت تهديد، بالا برده بود... در حالي كه نور را به سمت چشمان او هدف مي گرفت، گفت: « تو مي خواسته اي نظم اجتماعي را به هم بزني و فكر جوانان را تخدير كني. نوشته هاي تو نه تنها برخلاف مصالح عاليه مملكتي است، بلكه با عقايد حقه شيعه هم مغايرت دارد ... چرا علم امام حسين را انكار مي كني؟ چرا به ايشان تهمت دخالت در سياست و تلاش براي كسب قدرت مي زني؟ هدفت از اين كه اصرار مي كني جوانان بايد در ظلم ستيزي به حسين اقتدا كنند، چيست؟ منظورت چيست؟ و كيست؟ » بازجو سپس چانه متهم را بالا آورد و به او گفت:«خيال مي كني ما نمي دانيم كه با كدام گروههاي خرابكار ارتباط داري؟ نمي دانيم كه در محافل خصوصي از خميني دفاع مي كني؟ ساواك از تمام تحركات شما مطلع است. مطمئن باش طولي نمي كشد كه همه تان قلع و قمع مي شويد ...»
اپيزود سوم :-
« ببينيد، بايد مشخص شود كه هدف شما چه بوده. روي كتاب تيتر مي زنيد كه پاسخ به علامه طباطبايي و بالايش هم مي نويسيد كه درمان بيماري غلو، اين يعني چه؟ يعني استاد علامه بيمار است؟ لابد شما هم دكتر شده ايد؟! به علاوه، انكار علم امامت كه از مسلمات است، بايد ديد كه چه حكمي دارد؟ همه اينها به كنار، چرا الان كه كشور هزار و يك مشكل دارد و جامعه ناآرام است بايد يك كتاب جنجالي و مساله دار منتشر شود؟»
- «آقاي قاضي! نويسنده كتاب كه در مقدمه توضيح داده اند، اين كتاب اصلا قبل از پيروزي انقلاب نوشته شده ... بحث هم يك بحث طلبگي و يكسري انتقادات ساده است.»
- «هر چه مي خواهد باشد. اين كتاب علاوه بر اشكالاتي كه به محتوايش وارد است، جايگاه روحانيت را هم تضعيف مي كند، و درد اين است كه كسي با كسوت روحانيت اين خنجر را به سينه روحانيت زده.»
- «كدام خنجر؟ ايشان به عنوان يك محقق بعد از مدتها تعمق و تدبر نظراتي را در باب حادثه كربلا داده اند، و الان هم دارند از آن دفاع مي كنند.»
- «محقق؟ پس نام بدعت گذاري در دين را تحقيق مي گذارند …»

* * *



در واپسين ماههاي سال 1349 ، در شهر قم كتابي منتشر شد كه در آن ادعا شده بود براي تحليل و توجيه قيام امام حسين بن علي(ع) نيازي به توسل اطلاعات و معلومات فوق بشري و دانسته هايي بيشتر از انسانهاي معمولي نيست. شهيد جاويد كه توسط يكي از روحانيان برجسته آن زمان، نعمت الله صالحي نجف آبادي نوشته شده بود، بيش از آن و پيش از آن كه واكنش هاي علمي مخالفان را برانگيزد، با واكنش هايي عصبي و عاطفي مواجه شد كه عمدتا از منبرهاي وعظ و خطابه مخالفان صادر مي گرديد. مخالفان شهيد جاويد معتقد بودند كه اين كتاب، عقايدي را كه به زعم ايشان بدون شك از پايه هاي مذهب به شمار مي رفت، انكار كرده و به سخره گرفته است.
مهمترين و جدي ترين كسي كه با اين كتاب به مخالفت برخاست و تمامي مطالب آن را «از اساس باطل» خواند، لطف الله صافي گلپايگاني است. آيت الله صافي كه هم اكنون از مراجع برجسته شهر قم است، در كتاب خود به نام شهيد آگاه تلاش كرده تا با استدلالات عقلي و روايي مختلف نشان دهد كه شهيد جاويد «پر از ايراد» است، و در مقدمه كتاب نيز انگيزه خود را تصحيح «بدعتهايي كه شهيد جاويد گذاشته» بيان كرده است. از ديگر منتقدان اين كتاب كه به طور نوشتاري به رد محتواي شهيد جاويد پرداختند، مي توان به رضا استادي(عضو فعلي فقهاي شوراي نگهبان) و سيد احمد فهري(شارح برخي كتب عرفاني امام خميني ) اشاره كرد.
استاد مرتضي مطهري نيز از كساني است كه انتقاداتي به محتواي شهيد جاويد داشته، ولي آنها مكتوب نكرده است. پس از شهادت او، مركز نشر آثارش انتقاداتي را كه استاد شهيد در حاشيه اين كتاب نوشته بوده، به همان شكل مقطع و نامفهوم، همراه كتاب حماسه حسيني به چاپ رسانده است. همچنين آيت الله رفيعي قزويني و علامه طباطبايي نيز نوشته هايي را درباره محتواي اين كتاب، عمدتا در مخالفت با نظريه محدوديت علم امام (كه شهيد جاويد پيگير آن است) به رشته تحرير درآورده اند. نوشته هاي اين دو، پاسخ به سؤالاتي است كه «جمعي از اهل منبر» از ايشان پرسيده اند.
جمع هاي اينچنيني، در تاريخ معاصر حوزه هاي علميه كم نيستند. و اساسا جرياناتي كه قبل و بعد از انقلاب مهمترين مدافعان تفكرات واپس گرا و خردستيز موجود و مهمترين مخالفان جريانات روشنفكري ديني(همچون دكتر شريعتي) و اصلاح گري درون ديني(مانند امام) هستند، در همين جمع ها نضج مي يافتند و متشكل مي شدند. شهيد جاويد نيز مثل بسياري كتابها و يا افراد ديگر، احساسات مذهبي اين افراد را جريحه دار كرده بود. آنچه از كودكي در باب عاشورا با آن خو گرفته بودند، اينك با استدلالات شهيد جاويد زير سؤال مي رفت، و اين قابل تحمل نبود. مخالفان به شكلهاي مختلف مخالفت خود را ابراز مي كردند، از جمله گرفتن فتوا از علما عليه اين كتاب، سخن گفتن عليه نويسنده و تقريظ نويسان كتاب(آيت الله منتظري و آيت الله مشكيني) در مساجد و منابر و توهين به ايشان(ناگغته نماند كه مشكيني مدتي بعد تقريظي را كه در تاييد كتاب و تاييد نويسنده آن نوشته بود پس گرفت) ، و كارهايي ديگر. به عنوان نمونه، جمعهايي از طلاب، صالحي و منتظري را به حجره هاي خود فرامي خواندند و آنان را درباره محتواي كتاب به محاكمه مي كشاندند ....

شهيد جاويد چه مي گويد؟
اين كتاب تماما تلاش براي ارائه پاسخي به اين سؤال است كه قيام امام حسين با چه انگيزه و هدفي و بر اثر چه علل و عواملي انجام شد، چه مراحلي داشت و چرا به چنان شكلي پايان يافت؟
براي اين منظور، نويسنده از اينجا آغاز مي كند كه امام حسين بن علي(ع) از اين سو، و يزيد خليفه وقت از سوي ديگر، چه عللي را براي ايجاد واقعه كربلا ذكر مي كنند، و چه عواملي را باعث ايجاد اين حادثه تاريخي مي دانند. او سپس حركت امام سوم شيعيان را از ابتدا تا شهادت، به چهار مرحله(از مدينه به مكه، از مكه به سمت كوفه، بازگشت از راه كوفه و روز حادثه) تقسيم مي كند و با قرائن وشواهدي رفتار امام را در هر يك از اين مراحل متفاوت برمي شمرد. شهيد جاويد معتقد است كه تنها در دومين مرحله از حركت بود كه حسين بن علي علاوه بر قصد دفاع، به قصد تشكيل حكومت به سمت كوفه حركت كرد. اين كتاب با تقسيم بندي قيامها به ابتدايي و دفاعي تنها حركت امام در اين مرحله را از نوع ابتدايي مي داند.
از نكات بارز كتاب شهيد جاويد كه كمتر مورد توجه واقع شده اينست كه نويسنده آن بسياري از روايت هاي معروف را در موضوع مورد بحث، مردود و يا لاقل غيرمطمئن مي شمرد و دلايلي تخصصي را نيز براي آن ذكر مي كند. او چنين مي پندارد كه اين احاديث از قرن هفتم(زمان نوشته شدن كتاب لهوف ابن طاووس) به روايات موجود اضافه شده اند و قبل از آن زمان سندي براي آنها موجود نيست.
شايد يكي از نكات حساسيت برانگيز كتاب شهيد جاويد اين باشد كه اين كتاب بر خلاف تصورات موجود و مرسوم آن زمان، براي كل اين حادثه چهره اي بشري و تحليلي عقلاني قائل است. در اين كتاب ادعا مي شود كه قيام حسين(ع) با همين محاسبات بشري انجام شد، و اين مانعي براي قدسيت شخصيت ايشان نيست. شهيد جاويد در قرائت خود از كربلا، روابط ماوراي طبيعي را به نحوي ظريف تقليل مي دهد، و به كلي منكر اين مي شود كه «حسين ماموريتي فوق بشري (براي كشته شدن) داشته است.» لازمة چنين نگاهي، اين است كه امام از پيش، از زمان مرگ خود آگاه نباشد؛ و صالحي نجف آبادي به لوازم نظريه خود پايبند است.
بحث علم امام، از مباني اساسي مدعاي شهيد جاويد و از محورهاي جدي بحثها و جنجال هاي پس از آن است. شايد دريچه ورود تمام مخالفين از همينجا باشد، و به همين جهت است كه صافي گلپايگاني نام كتاب خود را شهيد«آگاه» مي گذارد. در اين بحث شهيد جاويد مدافع نظريه اي است كه خود او عمده بزرگان تاريخ شيعه را معتقد به آن مي داند، و آن نامحدود نبودن علم امام است، و اينكه دليلي نداريم كه حسين از شهادت خود مطلع بوده است.
صالحي نجف آبادي در شهيد جاويد اهدافي همچون حمايت از نيروي قانونگذاري، حمايت از نيروي قضايي، حمايت از آزادي قلم و بيان، حمايت از عدالت و حمايت از موقعيت جهاني اسلام را از اهداف اساسي نهضت حسيني برمي شمرد، و همه اينها را در يك عبارت، «تشكيل حكومت» خلاصه مي كند. او مدعي است كه هدف اصلي حركت حسين بن علي به سمت كوفه تشكيل حكومت است، و همين ادعاست كه از سويي خشم مخالفان حوزوي و منبري را برمي انگيزد، و از سوي ديگر قهر دستگاه حاكم را درپي دارد.

مخالفان چه مي گويند؟
مخالفان اين نظر، در مجموع معتقدند كه امام حسين نه به قصد تشكيل حكومت كه مدعي اند امكان آن نبود، بلكه به قصد انجام ماموريت الهي اش كه همانا كشته شدن خود و يارانش و به اسارت رفتن خاندانش بود، به سمت كربلا حركت كرده است. اينان مي پندارند كه حسين(ع) بر سر قبر پيامبر خواب ديده كه پيامبر به او مي گويد «خدا مي خواهد تو را كشته ببيند» و براي همين منظور رهسپار كربلا مي شود.
آيت الله صافي در كتاب شهيد آگاه، قيام حسين را سري از اسرار الهي و داراي رمز ملكوتي مي داند. وي معتقد است كه امام بر اساس دستور غيبي به اين سفر رفته، و در حالي به اين راه قدم مي گذارده كه پايان آن دقيقا براي او مشخص بوده است.
علامه طباطبايي نيز در بحثي درباره علم امام مي نويسد:«امام باالفعل از همه چيز آگاه است ... هر چه را بخواهد به اذن خدا به ادني توجهي مي داند ... سيدالشهدا نظر به رعايت مصلحت اسلام و مسلمين تصميم قطعي بر امتناع از بيعت و كشته شدن گرفت و تكليف خدايي وي نيز همين امتناع از بيعت و كشته شدن بود.»
برخي نيز همچون رضا استادي از اساس اجازة انتقاد را سلب مي كنند. وي در مصاحبه اي كه با مجله نور علم (ش49) انجام داده است مي گويد:« مؤلف كتاب مذكور (صالحي) هنگامي كه اين رساله (رساله علامه طباطبايي) را مطالعه مي كند به جاي اين كه دقت در اين رساله موجب تجديدنظر او در مطالب كتابش شود رساله علامه طباطبايي را به نقد كشيده است»! كتاب بررسي قسمتي از شهيد جاويد اولين اثر مكتوب رضا استادي است.
مخالفان شهيد جاويد بعضا معتقدند كه اصلا امام حسين مسؤوليتي براي احياي خلافت و تشكيل حكومت نداشته، و تنها هدف او فداكاري در راه خدا به وسيله كشته شدن بوده است. و همچنين در باب علم امام نيز، برخي مدافع اين نظر افراطي اند كه علم امامان بدون هيچ شرط و توصيحي نامتناهي است.
مخالفت ها با شهيد جاويد، از آن رو جدي تر شد كه مخالفان احساس كردند معتقدات مردم با اشاعه اين افكار در معرض تزلزل واقع مي شود، و امر مقدس و دور از دسترسي چون قيام حسيني تبديل مي شود به شورشي طبيعي و صد درصد عقلاني عليه حكومت موجود. اين به خيال ايشان، به معناي آن بود كه ديگر نمي توان عزادار حسين بود و بهشت را براي خود خريد، يا براي او اشك ريخت و گناهان را شست. مخالفان بيشتر از هر چيز، شايد نگران اين بودند كه كربلا، عاشورا و حسين در نظر مردم كم اهميت شود، ولي گذشت زمان چنين چيزي را نشان نداد.
اگرچه هنوز هم كساني چون رضا استادي قاطعانه بر نظرگاه خويش ايستاده اند و با اساس كتاب شهيد جاويد مخالفت مي كنند، اما در طول اين سالها هرچه تحليل شهيد آگاه جاي پاي خود را در بين عوام محكم تر كرده است، تحليل شهيد جاويد نيز در ميان اهل انديشه جذابيت و قابليت اقناع يافته است.

و اكنون، عصاي موسي
كتاب عصاي موسي يا درمان بيماري غلو وابسته منطقي كتاب شهيد جاويد است. اين كتاب كه اولين چاپ آن در 1380 به دست خوانندگان رسيد، چند ماهي نپاييد كه علاقمندانش را از پيگيري بحث شهيد جاويد محروم ساخت .... هم اكنون اين كتاب توسط دادگاه توقيف شده و در حالي كه حدود نيمي از تيراژ 3000 نسخه اي آن به فروش رفته بود، بقيه از كتابفروشي ها جمع آوري شده است.
اين كتاب، كه صالحي نجف آبادي آن را در 1352 نوشته، مجموعه جوابهايي است كه به انتقادات مخالفان داده شده است. خود او درباره نام كتاب مي گويد: « مناسبت اين نام اينست كه همانطور كه عصاي موسي سحر ساحران را بلعيد و آثار منفي آن را از ميان برد، اين كتاب نيز آثار منفي گفته هاي مخالفان را از بين مي برد. و نيز چون گفته هاي مخالفان ناشي از غلودرباره علم امام بوده است، اين كتاب غلو مذكور را درمان مي كند.»
عصاي موسي يا درمان بيماري غلو مجموعه پاسخ هايي است كه نويسنده شهيد جاويد به منتقدان آن داده است. اين پاسخ ها عمدتا جدلي، و براي باطل نشان دادن نظرات مخالفان نگاشته شده است. اما نكته قابل توجه آن است كه ادبيات نويسنده كاملا متفاوت با كتاب قبلي، و در موارد نه چندان اندكي همراه با تمسخر و الفاظ نه چندان مناسب است. او كه براي مثال به صافي گلپايگاني خرده مي گيرد كه چرا «هتاكي و بي ادبي» كرده و «نتوانسته از تمسخرهاي كودكانه خودداري كند»، در پاسخي كه به ديگران داده با مسامحه مي توان گفت كه مقابله به مثل كرده است.
بيان جملاتي همچون فلاني «ساده و خرافه پسند است» و «از معلومات اسلامي بهره مند نيست» درباره منتقد، و يا به كار بردن عبارات «كم مايه» ، «محروم از فهم علمي» ، «پيماينده راه باطل» و امثال اينها مهمتر از اين كه چه فضايي را براي كتاب بسازد و يا چه عكس العملي را در خواننده پديد آورد، نشان از اين نكته ظريف دارد كه تبيين مفاهيم ايدئولوژيك با ادبياتي غير ايدئولوژيك چه دشوار، و بلكه گاهي غيرممكن است. در دايرة بستة گفتمان ايدئولوژيك مگر مي توان بدون كوبيدن منتقد، حرف را به كرسي نشاند؟

* * *



اغراق نيست اگر بگوييم كه شهيد جاويد از منابع تكامل منظومة معنايي، و از سرچشمه هاي تبلور گفتمان يك نسل است، نسلي كه دو دهه است كه بر ابعاد سياسي و اجتماعي جامعة ما مسلط است. اين كتاب، بي ترديد تاثير به سزا و البته غيرمستقيمي بر غناي مفهومي و معنابخشي به انقلاب، توجيه گري ديني و مذهبي آن و جهت بخشي به ادبيات انقلاب داشته است. كم اهميت نيست كه انقلابي ديني، مصدر و منبع و الگوي خود را يك واقعه تاريخي كه رنگ ديني يافته بداند، و ريشة خود را به مهمترين جلوة حضور اجتماعي و سياسي دين، عاشورا ، برساند. به عنوان نمونه، بنيانگزار جمهوري اسلامي بارها در سخنانش از «قيام براي اصلاح جامعه» ، «قيام عليه خكومت جور» ، «نپذيرفتن حاكميت طاغوت» و «قيام براي تشكيل حكومت» سخن به ميان آورده، و اينها همه محورهاي تئوري شهيدجاويد است. الهام گيري فضاي ايدئولوژيك حاكم بر دوران پس از انقلاب (و خصوصا دوران جنگ) نيز از اين تئوري انكارناپذير است. علاوه بر همة اينها، دكترين اسلام سياسي و تز «ديانت ما عين سياست ماست» بدون شك جز به ياري تحليلي كه شهيد جاويد از قيام كربلا ارائه مي كند، قوام نمي يافتند.
شهيد جاويد، مي توان گفت كه پايه و اساس نظريه اي را گذاشت، و از آن دفاع كرد، كه بر اساس آن انقلابيون توانستند شور انقلابي و قيام حسيني را بر بستري از «اقدام براي تشكيل حكومت اسلامي» جاري كنند. و اگرچه از روزي كه گروه مهدي هاشمي به عنوان مدافعان شهيد جاويد معروف شدند، اين كتاب را بدنام كردند ( قتل شمس آبادي توسط اين گروه ظاهرا به دليل مخالفت با اين كتاب بود ) ، اما مفاهيم برجسته شده در اين كتاب، جدي تر و كارآتر از آن بود كه به طور كلي به كنار نهاده شود.
اما اينها همه را بايد در كنار پادگفتمان آن ديد، آنگاه كه در رقابتي سخت با رقيب، صفت شكست را به خود نمي پذيرد. قرائت «عاشورا براي مطلوميت و شهادت» هنوز هم نه تنها جدي ترين رقيب قرائت «عاشورا براي حكومت و عدالت» است، بلكه در مواردي بر آن پيشي هم گرفته است. پوشيده نيست كه هيات ها و سينه زن ها و «عزاداران حسيني» هنوز نيز به همان برداشت قديمي و سنتي دلبسته و سرخوش، و به همان مفاهيم و روايات و بلكه همان اشعار و ادبيات وابسته و سرخوش اند. و فرسايش گفتمان ايدئولوژيك و ناكارآمدي آن در غلبه بر رقيب، آشكارا قابل مشاهده است.

كتابي براي يك نسل
سه دهه است كه شكاف بين دو گفتمان مذكور در رنگهاي مختلف، انقلابي و ضد انقلاب، ميهن دوست و سازشكار، قرائت مظلومانه يا حماسي از عاشورا، فقه پويا و فقه سنتي، ... و امروزه اصلاح طلب و محافظه كار، خود را نشان داده، و به علت قوت و قدرت نيروهاي اجتماعي حمايت كننده معمولا ديگر شكافهاي موجود اجتماعي و زباني را تحت الشعاع قرار داده، و باز معمولا برنده اين نزاع همان گفتماني است كه بر دوش شهيد جاويد سوار شده، از شريعتي هويت گرفته و با امام خميني همراهي كرده است. اما آيا هنوز اين دعوا جدي است؟
دعواي بين شهيد جاويد و شهيد آگاه دعواي دو نسل است، نه فقط دعواي دو نويسنده. نسلي كه اسلام را براي تمام زندگي خود، جامعه و سياست و اقتصاد و غير آن مي خواست، و نسلي كه به معناي دقيق كلمه سنتي بود و اسلام را تنها مي خواست تا مسلمان هم باشد. نسل اول مسلمان بود، به اين معني كه به احكام ملتزم، و به عباراتي معتقد بود. ولي نسل دوم به اين بسنده نكرد و پاي دينداري خود را به اندازه اقليم جامعه و سياست خود(كه تا به حال پاي به آن عرصه نگذارده بود) گسترد. در همين مسير و همين جهت، نسل پيش از انقلاب از حسين به عاشورايي، از كربلا به خاكي و از عاشورا به مصيبتي و اشكي بسنده كرد؛ كربلا را در گوشه تاريك هيات ها و حسينيه ها معني كرد، و عاشورا را با غذاي نذري و تعزيه زنده نگه داشت. اما نسل انقلابي حسين را الگوي عمل اجتماعي خود خواست، و پيشآهنگ قيامش براي برپا كردن حكومت و اجراي عدالت قرار داد؛ اين نسل كربلا را در حضور پررنگ در صحنه هاي سياسي معني كرد، و عاشورا را (به شكلي قابل تقديرتر) با رشادت در جبهه هاي جنگ و دفاع از ميهن و دين زنده نگه داشت. و امروز؟
شهيد جاويد براي امروز چه حرفي براي گفتن دارد؟ پاسخ اگر هيچ نباشد، اينست كه «فقط تحليلي جالب و گويا از يك حادثة تاريخي». از اين واقعيت نمي توان گريخت كه دوره دعواهاي شهيد جاويد هاو شهيد آگاه ها به پايان خود نزديك است، نمي توان نديد كه نسلي نو با قرائت هايي مخصوص به خود در حال ورود تدريجي به جامعه، و نشستن در جاي پدران است، كه براي اين نسل دعوا بر سر مباحثي همچون علم امامت و هدف قيام حسين چندان جذابيتي ندارد. شايد اگر بتوان عاشورا را براي اين نسل بازسازي كرد و تفسيري دوباره بخشيد، تنها با پررنگ كردن جنبه هاي فردي و معنوي اين حادثه، تاثيرگذار كردن آن براي نظم دادن و جهت بخشيدن به زندگي معنوي انسان، و طبيعتا زدودن پيام ها و پيامدهاي اجتماعي عاشوراست؛ درست برعكس كاري كه شهيد جاويد مي خواست انجام دهد.
شهيد جاويد كتابي تاريخي و حادثه ساز بود، كتابي براي نسل انقلاب. اين كتاب الهام بخش مفاهيم عميقي بود كه پشتوانه اي ديني-تاريخي را براي حركت انقلابي ملت ايران فراهم مي كرد. ظهور نسل سوم و عدم اقبال آن به نگاه سياسي به حادثه كربلا، هرگز به معناي بي ارزش شدن شهيد جاويد نيست، بلكه تنها نقش آن را از پديده اي سياسي، به پديده اي تاريخي تغيير مي دهد. به علاوه، شهيد جاويد كتابي جدي و صاحب سبك در تحقيق تاريخي-كلامي باقي خواهد ماند. اما به رغم همه اينها، دوران شهيد جاويد به مثابه يك تئوري ديني- سياسي گذشته است، حتي اگر احكام قاضي مرتضوي چند صباحي ياد آن را بر زبانها زنده نگه دارد.
  
نویسنده : علي ; ساعت ۱۱:٠٧ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢٧ امرداد ،۱۳۸۱
تگ ها:


سياسي:
هشتاد و هفتي باشيم | حزب الدعوة الاسلامية | نقد شيرين، نقد تلخ | جام زهر بدون شكر | در ادامه جام زهر | (نيم قرن چالش (درباره خانواده حكيم | شيخ‌علي‌كوراني‌كيست؟ | ماجراي قتل حسن احمدزاده | داستان شهيد جاويد | در باب حقانيت تاريخي آيت اله منتظري | همايش كودتاي 28 مرداد | احد از متهمان! | بحث با بنيادگرايان | از جان دانشجويان چه مي‌خواهند | سفير ايران در عراق، از نيروي قدس؟! | درباره پروتكل الحاقي | صلح زير بلدوزر اسرائيل | سعيد ، هنوز هم همان سعيد | !گروه كم‌فشار و پرفشار | موساد در اسناد ساواك | . . . كاروان هرچه دورتر | يك‌سؤال‌كوچك،ازخودمان | بايد اعتراض كنيم | نامه به رئيس جمهور | Peace or Piss?! | يادش به‌خير، گاليله | وبلاگ عبدالله شهبازي | اي كشته كه را كشتي |
اجتماعي:
شكاف نسل‌ها (درباره پژوهش دكتر كاشي)‌ | نسل‌ها و حكومت‌ها‌ | نه اتفاق بدي بود، نه انتخاب بدي | اينگلهارت چه مي‌گويد؟ | ديوانه‌هاي «جنگ» در قفس «شهر» | وصفي از هربرت‌ماركوزه | فرسايش صخره‌ها | تاريخچه توضيح المسائل | نخبگان و جنبشها | استحاله‌جشن‌هاي‌مذهبي | آقا دست از سر اين جوانان برداريد | فقه ناكارآمد شيعه، مردم از كه تقليد مي‌كنند؟ |
فضاي مجازي:
آينه‌اي به نام وبلاگ | «اينترنت ايراني» | اينجا همه‌چيز مجازي است | حال - ما - آينده | بلاگرهابيكارمي‌شوند | ارتباطات مجازي و هويت | زيستن‌در اقليم‌فرهنگ درباره مسابقه وبلاگ‌هاي برتر فارسي |
ايمان نو:
برساحل‌درياي‌ايمان‌ : 1‌ , 2‌ , 3 , 4 , 5 , 6 , 7 | خدا، اين نور جاودانه: 1 , 2 , 3 , 4 , 5 , 6 | انفسي بودن حقيقت است ( كركگور ) | حج | و اكنون انتظار1‌‌ | و اكنون انتظار2‌‌ | در انديشه مرگ | خدا مرده‌ست | و اينها : (1) (2) (3) (4) (5) (6) (7) (8) (9) (10) (11) (12)
شعر :
شب انسان | غنچه گوشه‌نشين | لب‌نامه | خانقاه | زان روز | چرا نگاه نكردم | اما نگاه كردم | ارادت پراكني | دو ركعت عشق | معشوقه‌جات | تضمين جان | چنين مي‌باشد | بي‌سر‌و‌سامان | عبور از رباعي | آمار | قافيه | وقت است | غريبه | پادشه خوبان | عشق واژه‌گون | گناه شبانه | بيان عاشقي | در گذرگاه‌خيال | ط ! | يادش بخير . . . قصه پرراز شرم چشم |
وبلاگي:
شروع دوباره، چرا؟‌ | آغاز سال نو | فراتر از بودن - كريستين بوبن | چه باشي، چه نباشي | ديالكتيك تنهايي | شقايق | تاريك‌ترين ساعت شب | نسل سوم و دين | !جزيره | ماه من | بدبياري | يك ذهن زيبا | خانه‌اي روي آب | بيمه‌قدسي،بيمه‌عرفي | حجاب‌ايراني-صفر‌ | حجاب‌ايراني-يك‌ | حجاب‌ايراني-آخر‌ | حجاب‌ايراني-بعدش‌ | شهروندي-يك‌ | شهروندي-دو‌ | شهروندي-سه‌ | نسل سوم-هيچ‌‌ | نسل سوم-صفر‌‌ | نسل سوم-يك‌‌ | نسل سوم-دو‌‌ | نسل سوم-سه‌‌ | نسل سوم-چهار‌‌ | نسل سوم-پنج‌‌ | شبي‌براي‌گريستن | انسان كامپيوتري | «مي‌نويسم» |
















هر گونه برداشت از اين وبلاگ فقط با ذكر نام و آدرس كامل آن مجاز مي‌باشد. طراحي وبلاگ از Mc'Be.

بخور و نمير
دوستان
با حمايت